خبرگزاری حوزه | نمایش «آندو» در بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر، بار دیگر توجهها را به مسیری جلب کرد که سینمای دفاع مقدس سالهاست در آن رفتوآمدی پر تردید دارد؛ مسیری میان نیتهای شریف و نتیجههایی که اغلب از رسیدن به مقصد بازمیمانند. فیلم مرتضی رحیمی با انتخاب سوژهای خاص و کمتر پرداختهشده، بهظاهر قصد دارد از دایره روایتهای تکراری فاصله بگیرد و به لایهای انسانیتر و بومیتر از جنگ نزدیک شود؛ اما فاصله میان ایده و اجرا، همان شکافی است که «آندو» در عبور از آن ناتوان میماند.
مرکز ثقل روایت، زندگی کوتاه و سرنوشت تراژیک شهید نوجوان، ظفر خالدی است؛ پسری ۱۲ ساله از ایل بختیاری که جنگ را نه در مقام یک رزمنده حرفهای، بلکه بهعنوان کودکی گرفتار در دلتنگی و اضطراب، تجربه میکند. انتخاب چنین شخصیتی، بهویژه در روزگاری که اغلب قهرمانان سینمای جنگ یا بیش از حد اسطورهایاند یا گرفتار اغراقهای مرسوم، میتوانست امکان نگاهی تازه را فراهم کند. ظفر نه فرمانده است، نه صاحب تحلیلهای بزرگ ایدئولوژیک؛ او کودکی است که جنگ را از دریچه فقدان میبیند. همین نقطه، اگر درست پرورانده میشد، ظرفیت شکلگیری یک تراژدی عمیق و ماندگار را داشت.
فیلم، پیوند عاطفی میان دو برادر را بهعنوان نیروی محرک داستان انتخاب میکند؛ پیوندی که در غیاب پدر و دیگر مردان ایل، به یگانه تکیهگاه روانی کودک تبدیل شده است. خدارحم، برادر بزرگتر، به جبهه رفته و خبری از او نیست. تمام حرکت ظفر، از خانه و ایل تا جبهه، نه بر اساس هیجان جنگطلبانه، بلکه از دل همین دلتنگی و ترس شکل میگیرد. این انتخاب، در سطح ایده، تصمیمی هوشمندانه است؛ زیرا جنگ را از منظر «انتظار» روایت میکند، نه «نبرد». با این حال، فیلم در تبدیل این ایده به درام، دچار ایستایی میشود. حرکت ظفر بیشتر شبیه عبور خطی از موقعیتهاست تا سفری درونی که شخصیت را دچار تغییر و تعمیق کند.
مشکل اصلی، فقدان تنش مؤثر است. موانعی که در مسیر رسیدن کودک به جبهه قرار میگیرند، نه آنقدر جدیاند که اضطراب بسازند و نه آنقدر شخصی که به رشد شخصیت منجر شوند. روایت، بهجای آنکه مخاطب را وارد تجربهای احساسی کند، بیشتر حالت گزارشگونه پیدا میکند؛ گویی فیلم به بازگویی یک ماجرا بسنده کرده و از تبدیل آن به «تجربه سینمایی» بازمانده است. در چنین شرایطی، حتی سوژهای به این اندازه تکاندهنده نیز نمیتواند بار عاطفی خود را بهطور کامل منتقل کند.
ریتم یکنواخت، این ضعف را تشدید میکند. فیلم از آغاز تا پایان، تقریباً با یک ضرباهنگ پیش میرود و فاقد فراز و فرود جدی است. این یکنواختی باعث میشود لحظات حساس نیز در دل روایت گم شوند و تأثیر لازم را نگذارند. صحنههای مربوط به جنگ، بیشتر بر صدا تکیه دارند تا تصویر؛ شلیکها و انفجارها شنیده میشوند، اما کمتر حس میشوند. این صداها، بهجای آنکه در خدمت درام باشند، اغلب نقش شوکهای مقطعی را ایفا میکنند؛ شوکهایی که نه از دل روایت میآیند و نه به آن عمق میبخشند.
در سطح کارگردانی، «آندو» از فقدان نگاه مشخص رنج میبرد. میزانسنها ساده و محافظهکارانهاند و دوربین کمتر درگیر روایت احساسی شخصیتها میشود. بهویژه در مواجهه با جهان جنگ، فیلم نمیتواند فضای تهدیدآمیز و ناامن جبهه را آنگونه که باید، بازآفرینی کند. برای کودکی ۱۲ ساله، حضور در چنین فضایی باید مملو از ترس، سردرگمی و شوک باشد؛ اما فیلم، این تجربه را به سطحی خنثی تقلیل میدهد. انفجارها و صحنههای درگیری نیز، نه از نظر فنی و نه از نظر باورپذیری، تأثیرگذار از کار درنیامدهاند و همین مسئله، فاصله مخاطب با جهان فیلم را بیشتر میکند.
بازیگری، یکی دیگر از چالشهای جدی اثر است. حضور بازیگران شناختهشدهای چون فریبا کوثری و قدرتالله ایزدی، تا حدی به فیلم وزن میدهد، اما این حضورها نیز نمیتوانند خلأهای ساختاری را پر کنند. سایر نقشها، بهویژه شخصیتهای کلیدی، از عمق لازم برخوردار نیستند. علیرام نورایی، با وجود سابقهاش، نقشی کماثر و خنثی ارائه میدهد و نمیتواند به موتور پیشبرنده درام تبدیل شود. در فیلمی که بنیان آن بر رابطه عاطفی و احساس بنا شده، چنین ضعفهایی ضربهای جدی به باورپذیری وارد میکند.
آنچه بیش از همه به چشم میآید، ناتوانی فیلم در کنار هم نشاندن عناصر دراماتیک است؛ عناصری که در خود واقعیت تاریخی، بهوفور وجود داشتهاند. شهادت همزمان دو برادر، آن هم با فاصله سنی قابلتوجه و پیوندی عاطفی عمیق، بهخودیخود ساختاری تراژیک دارد. اما فیلمنامه و کارگردانی، این ظرفیت را به فعلیت نمیرسانند. روایت، بهجای آنکه مخاطب را در دل یک تراژدی غوطهور کند، صرفاً او را از وقوع یک واقعه مطلع میسازد. تفاوت میان «دیدن» و «تجربه کردن» همینجاست؛ و «آندو» بیشتر به اولی بسنده میکند.
با این همه، فیلم یک امتیاز قابلتوجه دارد که نمیتوان نادیده گرفت: توجه به زبان و فرهنگ بومی. استفاده از لهجه اصیل لری و نمایش زندگی عشایری، به فیلم هویتی مشخص میدهد. این لهجه، برخلاف بسیاری از نمونههای کلیشهای، صرفاً تزئینی نیست، بلکه بخشی از زیست شخصیتهاست. در سکانسهای مربوط به ایل و زندگی روزمره، «آندو» به سینمایی نزدیک میشود که میتواند ریشهدار و صادق باشد؛ سینمایی که از جغرافیا و فرهنگ واقعی برمیآید. این بخشها، نشان میدهند که فیلم در سطح نیت و ایده، مسیر درستی را تشخیص داده است.
«آندو» در مواجهه با مفهوم شهادت نیز رویکردی محتاط و گاه خنثی دارد. فیلم نه به ورطه شعار میافتد و نه موفق میشود معنای شهادت را در زیست روزمره شخصیتها حل کند. مرگ، بیش از آنکه یک واقعه تکاندهنده باشد، به نقطهای از پیش معلوم در روایت تبدیل میشود. همین پیشآگاهی، از شدت ضربه عاطفی میکاهد و پایانبندی را قابل پیشبینی میکند. در نتیجه، شهادت بهجای آنکه اوج درام باشد، به ایستگاهی روایی تقلیل مییابد.
از منظر مخاطبشناسی، «آندو» دچار نوعی بلاتکلیفی است. فیلم نه بهطور کامل برای نوجوانان طراحی شده و نه توانسته مخاطب بزرگسال را درگیر لایههای عمیقتر روایت کند. این دوگانگی، هم در لحن و هم در پرداخت شخصیتها قابل مشاهده است. برخی سکانسها بیش از حد ساده و توضیحیاند و برخی دیگر، بدون زمینهچینی رها میشوند. چنین وضعیتی، مانع شکلگیری ارتباط پایدار میان مخاطب و اثر میشود. درضمن سینمای دفاع مقدس، بیش از هر چیز، نیازمند بازتعریف ابزارهای روایی خود است. پرداختن به سوژههای بکر و کمتر شنیدهشده، شرط لازم است اما کافی نیست. بدون درام منسجم، شخصیتپردازی عمیق و کارگردانی جسور، حتی شریفترین ایدهها نیز به نتیجه نمیرسند. این فیلم بیش از آنکه یک نقطه پایان باشد، نشانهای از مسیری ناتمام است. مسیری که اگر جدی گرفته نشود، به تکرار همان ناکامیهای آشنا خواهد انجامید.
اگر این توجه به بوم و زبان، با درامی قویتر و اجرایی جسورانهتر همراه میشد، نتیجه میتوانست بسیار متفاوت باشد. «آندو» یادآور این حقیقت است که سینمای دفاع مقدس، بیش از آنکه به شعار و بازتولید الگوهای آشنا نیاز داشته باشد، محتاج روایتهای انسانی و صادقانه است؛ روایتهایی که از دل جزئیات زندگی میآیند. اما این صداقت، تنها با نیت خوب به دست نمیآید؛ ابزار سینما، از فیلمنامه تا کارگردانی و بازیگری، باید در خدمت آن قرار گیرد.
نمایش فیلم در جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان پیش از حضور در جشنواره فجر نیز، نکتهای قابلتأمل است. این تصمیم، فارغ از جنبههای آییننامهای، پرسشهایی درباره جایگاه و مخاطب هدف فیلم ایجاد میکند. آیا «آندو» قرار است اثری ویژه نوجوانان باشد یا فیلمی جدی در حوزه سینمای جنگ؟ این ابهام، در خود اثر نیز بازتاب یافته و به دوگانگی لحن دامن زده است.
در نهایت، «آندو» را میتوان نمونهای از آثاری دانست که با نگاهی محترمانه به تاریخ و شهدا آغاز میشوند، اما در مسیر تبدیلشدن به تجربهای سینمایی، دچار لغزش میگردند. چنین فیلمهایی، اگرچه حامل نیتهای ارزشمندند، اما به دلیل ضعف در اجرا، نهتنها کمکی به احیای سینمای دفاع مقدس نمیکنند، بلکه خطر دور کردن مخاطب از این ژانر را نیز به همراه دارند. سینمای جنگ امروز، بیش از هر زمان دیگر، به روایتهایی نیاز دارد که از کلیشه عبور کنند، به انسان نزدیک شوند و با جسارت، گذشته را به پرسش بکشند. «آندو» این امکان را داشت، اما در حد امکان باقی میماند و به فعلیت کامل نمیرسد.
داوود کنشلو










نظر شما